حرفای نگفته

جمعه 7 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 10:34 ق.ظ
 
 

وقتی به تو فکر میکنم گریه امونم نمیده

فرصت اینکه یه نفس آروم بمونم نمیده

کاشکی بودی و اینجا می دیدی

که دلم طاقت دوری نداره

کاشکی بودی و اینجا می دیدی

چشمای من بی سر و سامون می باره

حرفای ناگفته زیاده ولی چه فایده گل من

داد و امون از این جدایی

نموندی تو ببینی چی آوردی به روزم

 بیا ببین تو حسرت نگات دارم می سوزم

 باید تو رو ببینم ولی آخه چه جوری

آخه چرا تو از چشمای من این همه دوری

بدون وقتی نباشی روزام تاریک و سرده

نگام مثل یه سایه به دنبالت می گرده

 تموم زندگی رو تو چشمای تو دیدم

بذار تا جون بگیرم نفس از تو بگیرم

حرفای ناگفته زیاده ولی چه فایده گل من

داد و امون از این جدایی

نموندی تو ببینی چی آوردی به روزم

بیا ببین تو حسرت نگات دارم می سوزم

باید تو رو ببینم ولی آخه چه جوری

آخه چرا تو از چشمای من این همه دوری

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo